" مسجد " ، زخمی بود و " نخل ها " بی سر.....
و خاک سرخی که زیر چکمه های تجاوز ،
دلتنگ بود ....
و نقشه های شومی که بر لبه های
قیچی ، خواب تجزیه میدیدند.....
پرستوها، عزم کوچ کردند با قطار قطار آرزو ،
شاید نماز ظهر را در صحن مقدس آسمان بخوانند.....
خرمشهر ، دیگر خرم نبود.....
خونین بود و زخمی.....
پرستو ها پرکشیدند.....
آنها هجرت کرده بودند....
و مسجد ، همچون چشم های
مادرِ جهان آرا که به آسمان می نگریست ،
خون می گریست ......
خونین شهر آزاد شده بود.....
اما دیگر ، ممد* و یارانش نبودند تا ببینند....
(تقدیم به روح بلند سردار شهید محمد جهان آرا و هم رزمانش که به غیرت و شجاعت، آبرو بخشیدند و به خاک ایران ، خونین شهر را......)
* محمد جهان آرا
(سایه روشن)
چه حس غریبی به سراغم می آید از شنیدن نام محمد جهان آرا ! حس غرور ... حس سربلندی و افتخار از حضور چنین جوانمردانی در تاریخ سرزمینم ، سرزمینی که ثابت کرده هیچگاه از حضور چنین دلاورانی خالی نبوده و نخواهد بود ! مردانی که آسمان را به سجده می نشانند در برابر عظمتشان .
ممنون برادرم .
ممنونم خواهرم و خوشحالم از اینکه اینگونه قدر دان دلاور مردانی هستی که خوب میدانستند برای مردم چه سرزمینی جانفشانی میکنند....
پرستوهای عاشقی که اگر چه نیستند ، اما یادشان در فصول زمان همواره شکفته است و هرگز نمی پوسد....
سلام سپهر جان
سالها پیش این مسجد رو دیدم و به دیواراش دست کشیدم...نمی دونم چرا دلم نیومد کنارش عکس بیندازم.
خرمشهر هنوز هم تاوان زمانی که آزاد نبود را می پردازد.
بر روح مردان مردش صلوات.
به روح مردمان با وفایش درود...
.....
و درود بر تو ای برادرم که اینگونه درودهایت از جان برخاسته اند ، چقدر جهان آراها به خود میبالند وقتیکه احساس میکنند اسطورهء رشادتها و دلاوری ها هستند، وچقدر خرمشهر فاخر است به نام و یادشان....
و کیه که ندونه که تو همه ی این سالها خرمشهرمظلومانه سکوت کرده و داره مرگ تدریجی رو تجربه میکنه!
هنوز خاطره آوارگی و بی خانمانی مردمش ، روحشان را می آزارد و هنوز حکایت های آنروزها، حکایتهایی است که درد را بر دل جاری می سازند.... اما خرمشهر هنوز صبورانه درد میکشد و رنج......
گاهی فکر می کنم آیا آنها رفته اند یا ما جامانده ایم؟آه که چه حسرت تلخیست ماندن و نظاره به رد خونشان.....چشم فرو پوشیدن به حقیقت ناب عاشقی و هروله در روزمرگیهای هراس انگیز.............ممنون سپهر عزیز برای این پاسداشت.......
آنها رفته اند و ما مانده ایم.... اما جا نمانده ایم.... ما مانده ایم تا اگر دگرباره خصمی نظر بخاک پاکمان کند ، بگوییم جهان آراها هنوز هستند و هنوز ذره ذره خاک وطن ، ذره ذرهء وجودشان را در عشق آمیخته....
سپاس از حضورت خدیجه بانو.....
سلام سپهر عزیز
خرمشهر هرگز نشکست حتی در آن روزهای سرخ که زمین و آسمان یکپارچه خون بود، نخل ها ایستادند، بی سر و مسجد روی پایه های ایمان مردممان سرپا ماند.
خرمشهر هرگز نشکست تا امروز یادمان باشد که برای روزهای آراممان چه بهای سنگینی پرداخته ایم
هر سال به سوم خرداد که می رسیم دوباره غرور ملی ام گل می کند از داشتن مبارزان و سردارانی چون جهان آرا و از میهنی که هیچ خواب تجزیه ای برایش تعبیر نشد
سلام سمیه عزیز....
خرمشهر هرگز نشکست.....
امید که دلهای مردمش نیز هرگز نشکند.....
سپاس از حضورت خواهر گرانقدرم.
کاش اونهائی که موندن نصف کسانی که رفتن دلشون به حال این مملکت میسوخت و برای ساخته شدنش تلاش میکردن. منظورم عامه مردم نیست کسانی که بجای آبادی مملکت به فکر آبادی جیب خودشون هستن. گاهی اوقات فکر میکنم که چه خوب شد این عزیزان رفتن و ندیدن این روزها. روحشون شاد
سلام فرزانه عزیز....
با نظرت موافقم ، سپاس از حضورت دوستگرامی....
سلام بر مذاب ِدل های مهربان



خوبی عزیز؟
.
.
.
ممد و یارانش همیشه بوده اند
نفس ِبکش به عمق ِباورت آنوقت تمام ِذره ذره ی وجودت پُرمی شود از ممد و یارانش
و تو با چشم ِدل بودنشان را شور و شعف ِپیروزی شان را به تماشا می نشینی و ما تو را می نگریم...
سلام بر خواهر گلم فریناز بانو....
اما میدانم که دل تو بزرگ تر از این حرف هاست و مرا خواهی بخشید.... قول میدهم که بیشتر میهمانت شوم و از زیبایی های باورت بیشتر بخوانم....
من هم باور دارم که ممد و یارانش همیشه بوده و هستند....
و اگر غیر از این بود من برای چه کسانی مینوشتم ....
خواهر عزیزم بر من ببخش اگر دیر به دیر به کلب ات می آیم.... شرمنده
ممد هست همین روزها به شکل رطب بر دختری ثمر می شود...آه خدای من چه گذشت بر خونین شهر....؟ مسجد زخمی نماد شادی ملتیست که هنوزهم محمد جهان آرا را با اشک و ادب یاد می کنند
ممد نبودی ببینی شهر ازاد گشته...
دارم این رنج نامه را گوش می دهم و دلم می لرزد برای نخل های بی سر
سپهر جان زبان تشکرم قاصر است برای یاد اوری تکه از خاطراتمان
مباد یادمان برود که بودند وچه کردند
چه بگویم عزیز دل؟
گاهی که با چهره های آفتاب سوخته مردم عزیز خرمشهر برخورد میکنم که اکنون غبار و خاک هم مضاعف شده بر رنج و دردشان و استنشاقشان، دلم میگیرد ، نمیگویم برایشان کاری نشده، بلکه میگویم در شأن این مردم رنج و مصیبت دیده کار نشده ، آنان پس از جنگ و آوارگی و مصیبت و دربدری، حقشان بیش از این هاست، ما باید وجدانها را به قضاوت بگیریم، حداقل به حرمت نخل های بی سر و ممد های دلاور....
سلام سپهر عزیز
شب آروم و خوبی داشته باشی ...
سلام سایه عزیز...
ممنونم دوست گرانقدرم....
من هم شبی خوش را برایت آرزومندم.
سپهر جان
در برابر بزرگمردی آن عزیزان که خالصانه به خاطر دفاع از ناموس
وشریعت جان باختندزبان قاصر است،وقلم از نوشتن شرمگین
که چه بنویسد در شاءن ومنزلت آن عزیزان. با تشکر فراوان از
برادر عزیزم....
سلام مهرداد جان....
همینکه بفکرشان باشیم و یاد دلاورمردی و ایثارشان باشیم و خاطرشان را پاس بداریم ، و نگذاریم اهدافشان فراموش و پایمال شود ، روحشان را شاد خواهیم کرد .....
سپاس از حضورت مهرداد عزیز.